
از زمان خاکسپاری امام رضا(ع) در باغ حُميدبنقحطبه و پيدايش آرامآرام شهری به نام مشهد، نامداران فراوانی سر بر آستان حرم نهاده و آن را شهر هزار مزار ساختهاند، که اينک جز شماری اندک، نشانی از آنان در رواقها و صحنهای حرم نمايان نيست و میسزد که نام و ياد آنان، به گونهای، برای بازديدکنندگان زنده بماند و برگی از دفتر تاريخ زندگانی آن مشاهير برای امروزيان گشوده شود تا خاطرات تلخ و شيرينشان، بيش از اين، در تاريکنای زمان به بیرنگی نگرايد.
1- آشتيانی ـ مرتضی (1281 – 1365 ق)
آيةالله حاج شيخ مرتضی آشتيانی فرزند آيةالله حاج ميرزا محمدحسن، از علمای نامور سده چهارده هجری است. وی همزمان با درگذشت شيخ مرتضی انصاری (استاد پدرش) به دنيا آمد، و از همين رو، مرتضی نام گرفت. مقدمات و سطوح درسی را نزد پدر آموخت، دوره فقه و اصول را در نجف اشرف نزد ميرزا حبيبالله رشتی و ميرزا حسين نوری و حاج ميرزا خليل و آخوند خراسانی گذراند و در اخلاق از شاگردان شيخ محمد بهاری بود.
همزمان با انقلاب مشروطيت به تهران بازگشت و در حوادث مسجد شاه و رخدادهای بانک روس و لغو امتياز آن، نقشآفرين بود؛ به همين دليل، به فرمان عينالدوله از توليت مدرسه خان مروی و امامت مسجد خازن الملک برکنار شد.
سال 1340 ق. به مشهد آمد و به تدريس و اقامه جماعت پرداخت و به سال 1353 ق (1314 ش) در پی رويداد مسجد گوهرشاد، مشهد را ترک کرد و به زاويهای در حرم حضرت عبدالعظيم رفت. با فروپاشيدن دولت رضاخان، در سال 1360 ق به عتبات کوچيد و دو سال در کربلا تدريس کرد، اما به دليل بيماری به ايران بازگشت و در مشهد ماندگار شد و سرانجام در سال 1365 ق در سن 84 سالگی درگذشت و در رواق دارالسعاده، پايين پای ضريح منور امام رضا(ع) دفن شد.
2ـ آقابزرگ حکيم ـ محمدتقی (م 1315 ش)
محمدتقی ميرزا عسکری، معروف به آقابزرگ حکيم، فرزند ميرزا ذبيحالله و نوه ميرزا مهدی شهيد دروس ابتدايی را در مشهد فرا گرفت و برای ادامه تحصيل و شرکت در دروس حکيم نامور ميرزا ابوالحسن جلوه و ميرزا هاشم گيلانی اشکوری راهی تهران شد.
در اوج جنبش مشروطه به نجف رفت و بر آخوند خراسانی وارد شد و در محضر وی به شاگردی نشست و پس از فراگيری دروس وی، در سال 1292 ش به مشهد بازگشت و 23 سال باقيمانده عمر خود را در اين شهر ماند و در خانه به تدريس آموختههای خود پرداخت و بزرگانی همچون حاج آقا حسين قمی، ميرزا محمد آقازاده، سيد محمدتقی مدرس رضوی، حکيم الهی قمشهای، حاج شيخ محمود حلبی، حاج شيخ مجتبی قزوينی و ديگران در شمار درسآموزان او بودند. آقابزرگ به صراحت لهجه، آزادمنشی و وارستگی نامور بود، تند صحبت میکرد، در شبانهروز به يک وعده خوراک بسنده میکرد و کرامت انسانی خود را با چيزی معامله نکرد. وی در جمادی الثانی سال 1355 ق برابر با 1315 ش. در مشهد درگذشت و بنا به وصيت خود، در دامنه شرقی کوهسنگی به خاک سپرده شد.
3- آملی ـ محمدتقی (1304 – 1391 ق)
آيةالله حاج شيخ محمدتقی آملی فرزند آيةالله حاج شيخ محمد بن علی، از علمای نامدار عصر حاضر است که سالها در تهران به خدمات علمی و فرهنگی پرداخته است. وی به سال 1304 ق، در سالروز ولادت امام رضا(ع) در تهران زاده شد و در همان جا به تحصيل پرداخت. در سال 1339 ق به نجف رفت و چهارده سال از محضر بزرگانی همچون نايينی و اصفهانی و فيروزآبادی و کمپانی و عراقی بهره برد. سال 1352 ق به تهران بازگشت و در مسجد مجدالدوله به اقامه جماعت پرداخت و در منزل خود کرسی تدريس داشت.
در روز 29 شوال 1391 ق پس از اقامه دو رکعت نماز و سلام به مولايش اباعبدالله (ع)، در تهران به رحمت ايزدی رفت و پيکرش به مشهد مقدس انتقال يافت و در باغ رضوان، در جوار مرقد امام رضا (ع) به خاک سپرده شد. اين قبرستان ( در حد فاصل خيابانهای طبرسی و شيرازی) اينک تخريب شده و در شمار بناهای اطراف حرم مطهر قرار گرفته است.
4- آملی ـ ضياءالدين (1283 – 1361 ش)
آيةالله حاج آقا ضياءالدين آملی فرزند آيةالله حاج شيخ محمد تقی، از دانشمندان وارسته دوران معاصر است. وی در تهران زاده شد و همراه پدر به نجف رفت و در محضر بزرگانی چون آيةالله سيد ابوالحسن اصفهانی، ميرزا حسن نايينی، آقا ضياء عراقی و ديگران زانو زد و در سی سالگی به اجتهاد رسيد.
پس از ازدواج با دختر آيةالله حاج آقا حسين قمی به ايران بازگشت و در تهران و آمل به تدريس و تبليغ و تربيت نفوس پرداخت. به نمايندگی از آيةالله بروجردی به مصر رفت و برای راهاندازی کرسی درس فقه شيعه در دانشگاه الازهر تلاش بسياری کرد، ولی از آن جا که توفيقی برای اين کار نيافت به تهران بازگشت.
در کهنسالی از سفر باز نمیايستاد و همواره برای عرض ارادت به پيشگاه امام رضا(ع) راهی مشهد میشد. در اوج انقلاب اسلامی ايران، از هيچ کوششی برای پيروزی آن دريغ نکرد. در سال 1402 ق (1361ش) پس از مدت درازی بستری شدن در تهران، درگذشت و پيکرش پس از انتقال به مشهد مقدس، در ايوان طلای حرم مطهر امام رضا(ع) مدفون شد.
5ـ آيةالله زاده خراسانی ـ مهدی (1292 – 1364 ق)
ميرزا مهدی معروف به آيةالله زاده خراسانی، فرزند آخوند ملا محمد کاظم خراسانی در نجف به دنيا آمد. استاد مقدمات و سطح وی شيخ زين العابدين شاهرودی بود و چندی نيز در درس پدر حضور يافت و در سال 1319 ق به ايران آمد و مورد استقبال مردم واقع شد. با مظفرالدين شاه ديدار کرد، به مشهد آمد و پس از آن به نجف بازگشت و در آغاز جنبش مشروطه، برای استقرار آن کوشش فراوان کرد. به سال 1327 ق و پس از اولتيماتوم روس، آماده حرکت از نجف شد که با درگذشت ناگهانی پدر، مجبور شد جامه عزا بر تن کند و همراه علما و مردم از نجف بيرون آيد، به کاظمين برود، از سوی علمای بزرگ عصر خود به رياست هيأتی برگزيده شود که ميرزای حسين نايينی و شيخ عبدالحسين رشتی و سيد ابوالحسن اصفهانی و ديگران عضو آن بودند، و برای همکاری با دولت ايران در بيرون راندن روسها راه تهران را در پيش گيرد. اما با پيامی که در کاظمين دريافت کرد و آگاهی يافت که قشون روس بيرون رفته است، همه افراد هيأت به نجف بازگشتند.
وی در سال 1342 ق در جريان اعلان جنگ علمای عراق با انگليس، همراه علمای تبعيدی به ايران آمد و پس از چندی، به بغداد بازگشت و با ملک فيصل اول، پادشاه عراق ديدار کرد و امکان مراجعت علما را فراهم ساخت.
به سال 1324 ق، در آخرين سفر به ايران، بيمار شد و در تهران درگذشت، پيکرش را به مشهد آوردند و در رواق دارالسعاده حرم مطهر امام رضا(ع) به خاک سپردند.
6ـ ابن ابی جمهور احسائی ـ محمد (زنده تا سال 904 ق)
محمد بن زينالدين بن علی بن ابراهيم بن حسامالدين بن ابیجمهور احسائی، از علمای نامدار شيعه در احساء به دنيا آمد و در همان جا به تحصيل آغازيد. سپس به نجف اشرف کوچيد و نزد اساتيد آن ديار به فراگيری علم پرداخت و سال 877 ق راهی حج شد، آن گاه چندی در شام ماند و همچون دانشمند همعصر خويش محقق کرکی، از محضر شيخالاسلام علی بن هلال جزايری سماع حديث کرد و سرانجامن به خراسان آمد.
وی در فقه و حديث و کلام تخصص داشت و صوفیمشرب بود و کتابهايی در اين زمينه نوشت؛ زادالمسافرين و شرح آن کشف البراهين از آثار اوست که در مشهد نوشته است. .وی گفتوگوهايی با فاضل هروی، يکی از علمای عامه داشته، که شرح آن در کتاب مناظره ابن ابیجمهور آمده است. به رغم تبحر وی در فقه و کلام و حديث، همواره مورد اعتراض گروهی از بزرگان فقهای شيعه بود؛ شايد بيشتر از آن رو که به تصوف گرايش داشت و از بازگويی روايات عامه خودداری نمیکرد. وی در سال 896 ق، برای آخرين بار به مشهد آمد و پس از فوت، در کنار مرقد منور امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.
7ـ اديب نيشابوری ـ عبدالجواد (1281 ـ 1344 ق)
ميرزا عبدالجواد در بيژنگرد، از روستاهای نيشابور زاده شد، در کودکی چشم راست خود را از دست داد، اما با قدرت حافظه خود دانشآموزی را شروع کرد و به تشويق پدرش ملاحسين، ابتدا راهی نيشابور شد، و در سال 1297 به حوزه مشهد آمد. ابتدا در مدرسه خيراتخان، آن گاه در مدرسه فاضلخان و سرانجام در مدرسه نواب ساکن شد و بسياری از کتب را بدون استاد فرا گرفت و فقه و اصول و حکمت و کلام را در محضر اساتيد آموخت و به نيشابور بازگشت، اما با درگذشت پدر، در سال 1310 ق بار ديگر راهی مشهد شد و تا پايان عمر در مشهد ماند.
وی انسانی سختکوش بود و با اين که از بينايی اندکی بهره داشت، هرگز مطالعه را واننهاد و گاه تا سپيده صبح از خواندن دست نمیکشيد. دانستههای ادبی و تاريخی او ديگران را شگفتزده کرده بود، در حکمت الهی و طبيعی، انديشههای ملاصدرا را میپسنديد، در نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه نيز از دانايان بود و با تئوریهای موسيقی نيز آشنايی داشت. او تمام قاموس و برهان قاطع را از حفظ داشت و افزون بر دوازده هزار بيت از سرودههای شاعران عرب جاهلی را به خاطر سپرده بود و هر شعری را با همان حال و هوای سرايش و با لهجهای دلنشين و سحرانگيز میخواند.
قناعت و مناعت طبعش زبانزد بود، همسر نگزيد و زندگی را تنها به پايان برد. زندگی سامانيافتهای داشت و برای هر کار، از جمله تشرف به حرم مطهر امام رضا(ع)، برنامه خاصی تدوين کرده بود. در بيشتر درسهای او فراتر از سيصد دانشاندوز شرکت میکردند.
چهرههای برجستهای همچون ملکالشعرای بهار، بديع الزمان فروزانفر، محمد پروين گنابادی، محمد تقی مدرس رضوی، محمود فرخ، محمد تقی اديب، محمد علی بامداد، سيد جلال الدين تهرانی، سيد جسن مشکان طبسی، که هر يک در زمينهای آوازه يافتهاند، در شمار شاگردان مکتب ادبی او بودند. توجه وی به رخدادهای سياسی روزگارش، در اشعاری که از او به جا مانده بازتاب يافته است.
بيماری او را از حجره و مدرسه جدا کرد و تا پايان عمر شصت و سه سالهاش در بيمارستان خوابيد. هنگامی که يکی از شاگردانش به درخواست او، معلقه امرؤالقيس را بر بالينش میخواند و او خود آن را زمزمه میکرد، در صبح روز جمعه ششم خرداد 1305 ش، برابر با 15 ذیقعده 1344 ق درگذشت و پيکرش در پای ديوار غربی رواق دارالسياده حرم مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.
8- اديب نيشابوری ـ محمدتقی (1315ـ1396ق)
شيخ محمدتقی اديب نيشابوری، مشهور به اديب دوم فرزند اسدالله، در خيرآباد، از بلوک عشقآباد نيشابور به دنيا آمد. نخست از پدر خواندن و نوشتن آموخت، و در 18 سالگی به فرمان پدر راهی مشهد شد، و از محضر شيخ عبدالجواد اديب اول، بهره فراوان برد و در آموختن ادبيات عرب، فارسی، منطق، فلسفه، رياضيات، تفسير، حديث، رجال، فقه، اصول، طب، علوم غريبه و علوم جديد، رنج بسيار کشيد.
در سال 1341 عنوان مدرّسی آستان قدس را پذيرفت و هفت سال در آرامگاه شيخ بهائی بر کرسی تدريس نشست اما از آن گاه که پايش آسيب ديد، در منزل درس میداد.
انسانی آزاده و عارف مسلک بود و به امور دنيوی هيچ اعتنايی نداشت و از تملق و چاپلوسی بهشدت دوری میجست.
وی در 21 آذر 1355 ش برابر با 20 ذیحجه 1396 ق، در 81 سالگی بدرود حيات گفت و در زاويه غربی صحن عتيق (انقلاب) دفن شد.
شرح حال مفصلی از او را در اينجا بخوانيد.
9- اردبيلی ـ سيد يونس (1296-1377ق)
آيةالله حاج سيد يونس اردبيلی، فرزند سيد محمدتقی در اردبيل به دنيا آمد و پس از آموختن مقدمات درسی در شهر خود، به زنجان رفت و در حدود سال 1310 ق راهی نجف شد و همزمان با پيگيری جنبش مشروطه، در محضر آخوند خراسانی و ديگر بزرگان به تحصيل پرداخت. سپس به کربلا رفت تا به درک محضر ميرزا محمدتقی شيرازی نايل شود. در آن جا مورد توجه استاد قرار گرفت و ابتدا رسيدگی به امور طلاب و آن گاه سرپرستی امور حوزه نجف به وی واگذار شد. در سال 1348 ق دچار چشمدرد شد و به اردبيل بازگشت و پنج سال پس از آن به مشهد آمد و به تدريس و اداره امور دينی شهر پرداخت.
در رويارويی با جريان کشف حجاب، خانه وی کانون برنامهريزی علمای شهر بود و پس از رخداد مسجد گوهرشاد هم آخرين نشست عالمان مشهد در 23 خرداد 1314 ش در منزل وی برپا شد. پس از همان جلسه بود که او و تنی چند از علمای شهر بازداشت و راهی تهران شدند.
پس از آزادی به اردبيل بازگردانده شد و با فروپاشی دولت رضاخان در شهريور 1320 ش برای ايستادن در برابر فعاليتهای تودهایها به مشهد بازگشت. در جريان نهضت ملی شدن نفت نيز خانه وی محل گردهمايی و آمدوشد فعالان سياسی بود. پس از يک سفر به نجف و حضور در محافل علمی آن حوزه و بازگشت به تهران و چندی ماندن در بستر بيماری، در تهران درگذشت و جنازهاش به مشهد آورده شد و در رواق دارالسعاده مدفون گرديد.
10- اصفهانی نخودکی ـ حسنعلی (1279-1361 ق)
حاج شيخ حسنعلی مقدادی اصفهانی، معروف به نخودکی فرزند ملاعلی اکبر در اصفهان زاده شد. با همت پدر، سحرخيزی و راز و نياز سپيدهدمان را آموخت و از پانزده سالگی تا پايان عمر، سه ماه رجب و شعبان و رمضان و همه ايام البيض را روزه میگرفت و شبها را تا صبح زنده میداشت.
زبان و ادب عرب را در اصفهان فرا گرفت و فقه و اصول و منطق و فلسفه را نزد آخوند ملا محمد کاشی و ميرزا جهانگيرخان قشقايی آموخت، تفسير را در محضر حاج سيد سينا پدر سيد جعفر کشفی و تنی چند از دانشوران بزرگ عصر خود شاگردی کرد و در سال 1303 ق راهی مشهد شد تا يک سال را در اين شهر بماند. پس از آن برای ادامه تحصيل راه نجف را در پيش گرفت و و تا سال 1311 که بار ديگر برای سه سال به مشهد آمد در آن جا بود.
در مشهد، روزها را به شرکت در جلسات درس علما میگذراند و شبها را به بيتوته در حرم مطهر امام رضا(ع) و ختم قرآن مشغول بود. وی بر اين باور بود که همه دانشها را بايد آموخت و حرمت برخی از فنون به معنی منع از استفاده از آنها و نه به مفهوم حرمت فراگيری آنهاست. بازگشت به حوزه نجف، سفر به اصفهان و کوچيدن به شيراز برای آموختن کتاب قانون ابنسينا از محضر حاج ميرزا جعفر طبيب از ديگر حوادث سالهای زندگی اوست. يک سال از مسير بوشهر راهی سرزمين وحی شد، و به محض پياده شدن از کشتی، پياده راه مدينه راه در پيش گرفت، از آن جا احرام بست و پياده به مکه رفت تا حج گزارد. سال 1329 ق که به مشهد آمد تا آخر عمر در اين جا ماند و برای رفع نيازهای معنوی مردم کوشيد. باری که از او خواسته شد تا برای مراجعات مردم وقتی تعيين کند، پاسخ داد: «ليس عند ربنا صباح و لا مساء؛ آن کس که برای رضای خدا به خلق خدمت کند، نبايد وقت معين کند».
پی از ابتلای به بيماری، نخست به بيمارستان و آن گاه به دليل درخواستهای پياپی مردم برای ملاقات و عيادت، به منزل يک از نزديکان خود رفت و يک ماه آخر عمر را در آن جا ماند و سرانجام در روز 17 شعبان 1361ق برابر با 1321 ش در 82 سالگی درگذشت و پيکرش در کنار ايوان عباسی صحن عتيق (انقلاب) دفن شد.
کرامات اين انسان وارسته جايگاه والايی را در چشم مردم مشهد به او داده بود. روز ارتحالش که مصادف با ايام اشغال خراسان به دست نيروهای شوروی بود، تمام شهر تعطيل بود و حالت فوقالعاده اعلام شد و سربازان روسی سراسر مسير تشييع جنازه او از سمزقند تا حرم مطهر را زير نظر داشتند.
